تبليغاتX
masais

روایت نو.!

هرکس روشی برای روایت کردن دارد که هر روز همان را تکرار می کند و خروج از آن روش منجر به فروپاشی شخصیت نویسنده می شود.! "paul auster"

انگار  یلدا و سه سالگی همین "وب نامه" می خواهد با باز آمدنمان یکی شود. در این چند ماهه ای که به چار و ناچار نبودیم.و از بخت بد مان به درازاتر از آن که قرار بود کشیده شد. با این فشرد و نیم فشرد دوره واره ی "کماندویی" که به ما انداختند.تنها خوب آنکه یادم نرفته بود که باید هنوز بنویسم و بخوانم :حالا در کنج و فرار و با تنبیه هم که شده آنقدر که پنج شش کتاب را علاوه بر شمار کتابهای دوره ی دوماهه و حالا ساده تر نخست در چهار پنج دقیقه های جمع شده ی جیم شدگی یی که پیدا می کردم، به آخر کشاندم.

اما چیزی که در بیابانه ی آن وقت،به خوشنودی ام آورده بود:چه اگر در حالت عادی بود به این قدرها هم نشئه آور نبود،که هست.نقد مجرد و بزرگوارانه ای از"علی اصغر شیرزادی" بود که خبر دار شدم باز بر داستان تازه ای از من در شماره 3350 اطلاعات هفتگی و به تاریخه ی 22آبان نوشته شده است.

..

داستان کوتاه و گیرایی را که به عنوان "امروز نوبت من است.!"فرستاده اید،با دقت وعلاقه خوانده ام وباز خوانده ام.اگر نقد ونظرم خیلی خطا آمیز نباشد،می توانم به اصطلاح و مقدمتا بگویم که این داستان،داستانی ست (دست کم!)دو لایه.به عبارتی دیگر،در سطح ولایه ی اول آن یک "اتفاق" مرکزی به مثابه یک "محور"مجموع کشمکش و تنش و چالش های اصلی و فرعی رویدادهای عینی و ذهنی به روایت کشانده شده را در متن و منطق آفرینشگری هنری سامان می دهد.این لایه و سطح نخست به روشنی نشان می دهد که "ابوذر قاسمیان" در موقعیت کاملآ مشخص یک داستان نویس جوان و پویا‌‌‌،و در عرصه ی تجربه ورزی سنجیده و خلاق،از تسلط و توانایی های لازم برای به کار بستن جزء به جزء "صناعت"  نو و امروزی داستان نویسی برخوردار است.

این توانمندی در کاربرد عناصر داستان کوتاه در کارگاه شخصی شما،و در خلوت ذهنی و آفرینشگرانه تان، خوشبختانه به گونه ای تمام عیار بر موهبت قریحه ای نیرومند تکیه دارد،یعنی در نوعی تلقی چند وجهی و با ارجاع به سطر به سطر داستان "امروز نوبت من است.!"می توان نقطه ی عزیمت نویسنده را در ورای این داستان دریافت.این نقطه ی عزیمت همان پایه ی محکم و دارای قابلیت های بالقوه ای است که به تعبیری کهن و در عین حال امروزی وفردایی ،سرنوشت ساز و نوید دهنده جلوه می کند.شما هم خوب دانسته اید و می دانید که بدون برخورداری کامل از "قریحه" و ذوق سرشار،شناخت و تسلط بر صناعت صرف و کاربرد مکانیستی مطلق تکنیک های داستان نویسی، علی القاعده راه به جایی نمی برد.به همین دلیل می توانم برکنار از هر قسم تعارفات مثلآ تشویق آمیز!صاف و سرراست و صریح،و در تبادل نقد ونظر برآمده از مناسبات حرفه ای میان دو نویسنده ، بگویم قدر موهبتی را که به گونه ای آشکار و شاخص از آن بهره مندید بدانید.شما دوست گرامی و داستان نویس جستجوگر ،به شرط پیگیری و جدیت بیش از پیش، می توانید از هم اکنون آینده ی خود را در کسوت یک داستان نویس توانا و شش دانگ مشاهده کنید.

حالا به لایه ی دوم و سطح زیرین داستان "امروز نوبت من است.!"می پردازیم؛در این لایه که بر محور معنایی یک "واقعه" شکل می گیرد،پرهیبی از درهم تنیدگی سلسله ای از پدیده ها و پدیدارهای متناقض مفهومی در چشم انداز ذهنی خواننده گسترده می شود . این پرهیب که به گونه ای ناگزیر و به تبع مفاهیم رازآمیز زندگی و عشق و مرگ،با ابهام وناتمامی "معنا" آمیخته است ، چند مضمون اساسی مربوط به هستی انسانی را در پیوند های متعارض و به ظاهر مملو از تناقض مطرح می سازد و از چنان ظرفیتی برخوردار است که روی خط مرتعش رابطه بین نویسنده و خواننده تخیل آزاد مخاطب را بر می انگیزد.با برانگیخته شدن "تخیل" خواننده،به او مجال داده می شود تا رها از اراده ومقصود نویسنده، در متن وسعت یابنده ، اندیشه و "اندیشه ی تخیلی" افق های معنا را بنا بر گنجایش ذهن و تفکر و تخیل فرهیخته ی بشری ، دور و نزدیک ببرد  و به "تاویل" بپردازد.همین تاویل پذیری داستان است که به آن ویژگی ماندگار شدن می بخشد.به عبارتی دیگر ، رمز ماندگاری آثار درخشان ادبیات داستانی ایران وجهان باز می گردد به خاصیت "تاویل پذیری". و داستان شما کم و بیش از این ویژگی برخوردار است.

و اما، اگر خودتان از دیدگاه یک منتقد سخت گیر و رها از پسند و سلیقه ی خاص ، داستان "امروز نوبت من است.!" را بخوانید و مرور کنید در خواهید یافت که نقطه ی پیوند و اتصال زیبایی شناختی و تکنیکی میان دولایه(همان دو سطحی که به آن اشاره شد)چنان که درخور این داستان "کم نظیر" است ، قوت "پنهان ماندن" را ندارد.صد البته خودتان خیلی خوب می دانید که برای نویسنده ای در پایه ی شما ، چاپ شدن و چاپ نشدن یک داستان در روزنامه ها ومجله ها، اهمیت خاصی ندارد.در پایان این نکته را هم شما و هم من باید همواره به یاد داشته باشیم که در کار داستان نویسی ، وقتی با ابهام سرو کار داریم در بیان کردن و روایت مضمون و موضوع "مبهم" هر قدر در توان داریم بکوشیم تا با به ابهام مان "وضوح" ببخشیم.!باز هم در انتظار داستان های تازه ی شما برایتان نشاط و پویندگی و تن درستی آرزو می کنم.

!! نوشته شده توسط ابوذر.ق | 18:28 | شنبه سی ام آذر 1387 •

RSS