تبليغاتX
masais

آواز های زن بی اجازه!

احمد رضا احمدی اورا شاعر آینده دار ایران میداند وگفته مجموعه اول او از دفتر اول شاملو خیلی بهتر  بوده است و او حالا حالا ها جا دارد:

خود اودرمورد اسمش میگوید : گرانازیعنی: نازش گران است واسمی بلوچی است وبه اناری هم گفته می شودکه دیر می آید وزود میرود.

 

.گراناز موسوی :متولد 1353یوسف آباد تهران... دانشجوی اخراجی شیمی دانشگاه الزهرا .

شاگرد تیاتر استاد سمندریان بوده والآن هم تو آدلایت استرالیا فوق لیسانس سینما میخونه.

تا حالا دو تا کتاب نوشته:"آوازهای زن بی اجازه!"

و"پا برهنه تاصبح"

این دو می که گفتم مجموعه ی اولشه : شاهکار نیست ولی دوسه تا شعر بکر داره که جا داره چن بار بخونیش ونیمچه لذتی هم ببری..

 

 

از مردن...

 

تن نمیدهم

نمی خواهم

اما تمام زمین در تنم می ریزد

تمام می شوم

 و آسمان وارونه رویای پرواز را

ریز

ریز

میکند

هرچه از دیروز فاصله میگیرم

ریزتر می شوم

و میدانم روزی خواهم بود

که آفتاب نمی ریزد

 به استخوان هایم

می دانم بدون من

پیراهن زمین پشت ورو نخواهد شد

باز هم آسمان وارونه

از

     باران

           خواهد

                   ریخت

وپیراهنی بر بند تر خواهد شد.

 

 

 

 

 

 

به جای لالایی...

 

بیهوده از نردبانم بالا می روی

دستت به گونه ی گل انداخته ی ماه نمی رسد

جنگل

 نقاشی مداد سبز تونیست

بیهوده جیغ می کشی

تنها گنجشک ها فرار می کنند

ببین

کسی دستمالی تر به پیشانی مهتاب نمی زند

کجا می گریزی ؟

گیس هایت را تقدیر بافته است

                   بازت می گردانند

                          بازت می گردانند

دخترک!

بیهوده استخوان می ترکانی

لا به لای تور و پولک گم خواهی شد

وباید آن قدر صبر کنی

                        تا کویر جوانه بزند

این جا سرزمین بی مرز کودکی ها نیست

حتا مه از سیم خاردار نمی گذرد ...

 

!! نوشته شده توسط ابوذر.ق | 18:44 | پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 •

uta

این هم یکی از کتیبه های داریوش :

وقتی می خوانیدش حتمن به اهنگ شاعرانه اش پی میبرید ولی شاید بعد از خوندن معنی ش نظرتان این نباشد...ولی برای من هنوز انقدر زنده است که زمزمه ش میکنم.

اوتا ناهَم، اوتا گوشا              اوتا اوزبانَم،فِرَجانَم

اوتا شاییج،چَشما اَوَجَم      دِوَرجَمَییج، بَستا اَدَریج

هاروَشیم،کاره اَوینا            پاسَه وَشیم،هَنگماتَنییج

          اوزم جاپَتیج اَکونَوَم..................................!

:وبینی ودو گوش          و زبان بریدم     و او را چشمی بکندم           بر در گاهم بسته داشته امد

همه ی مردمش دیدند           پس از انش بر هگمتانه بر دار کردم ..!

!! نوشته شده توسط ابوذر.ق | 18:51 | شنبه بیست و یکم بهمن 1385 •

یادداشتی در مورد داستان های چهار کلمه ای

اگر مبناي داستان بودن را استناد به تعاريف نظريه پردازان اين رشته بدانيم:آن گاه اين گونه داستاني مي تواند جوهره داستاني خود را نشان دهد:

مثلا ارسطو مي گويد داستان حداقل شامل سه واقعه است، ابتدايي و مياني و انتهايي و اوکانر نيز همچنين نظري دارد: داستان شامل سه واقعه است که دوتاي آن همزمان نباشند و يا فورستر: داستان نقل وقايع است به ترتيب توالي زمان، که البته اين آخري بيشتر درمورد داستانهاي کلاسيک صدق مي کند.حالا اگر با اغماض و شايد هم از سر تفنن که خواه ناخواه بخشي از رسالت هنر است بپذيريم که اين گونه، در حيطه داستان قرار مي گيرد: آن گاه اين سوال در ذهن مي آيد که اصولا اين گونه داستانها چگونه طراحي مي شوند:

1)     قرار دادن يک واقعه به جاي نام داستان و استفاده از دو واقعه تکميلي در متن

2)     قرار دادن دو واقعه به در نام داستان و نتيجه گيري در متن (به همان شکل معروف تز، آنتي تز و سنتز)

3)     استفاده از دو واقعه ي پاره شده، يکي به عنوان نام داستان و ديگري به مثابه متن.

حالا شايد آوردن چند نمونه معروف قضيه را کمي روشن کند:

 

[Pure reflex]

I love you too

           Bubiman

[صحبتهاي يک الکلي]

من الکلي نیستم.

 استنلي بوبيان     

 

 

[گرفتن يک پاسخ منفي]

آه! تو حامله اي!؟

                          استنلي بوبيان

!! نوشته شده توسط ابوذر.ق | 16:7 | چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 •

flash fiction یا داستان اتفاقی

سیر حرکتی دراین نوع داستانها سریع تر است و داستان سریع اغازمی شود وبه سمت انتها پیش رود.و باید دراین روند هر کلمه ی غیر ضروری را حذف کنید.هدف از این چنین داستان ی که به "داستان ی به اندازه یک سیگار"نیز معروف است:نشان دادن تاثیر یک حادثه یا علت است.

از نظراستفان مینوت این نوع داستان از پنج ایده سرچشمه می گیرد:

۱)تجربه ای واقعی

۲)حکایت مابانه

۳)تحلیلی

۴) خیالی

۵)شعر گونه

طریقه نوشتن فلش فیکشن:

۱ـ ابتدا دنبال ایده های کوچک بگردید/۲ـ  سپس هر گونه مقدمه را در ذهنتان دفن کنید/۳ـ بهتراست از اواسط یک رویداد اغاز کنید/۴ـ بر روی یک تصویر ذهنی قوی متمرکز شوید/۵ـ گاهی می توانید ازاتفاقات تاریخی یا رویدادهای مشهور استفاده کنید/۵ـپایان را به طور منطقی کمی پیچیده و مبهم بسازید.چرا که خواننده زمان کافی ندارد تاکاراکتر های سازگار با هم بسازد.وشما میتوانید با این حربه "نیمه عمر" ماندگاری در ذهنشان را بیشترکنید.  

!! نوشته شده توسط ابوذر.ق | 10:36 | چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 •

RSS