تبليغاتX
masais

vous les entendez

تا سپندار مزدی که بیاید.اندیشه ی نیکی هم که نباشد. تو هم که نباشی .در این حس مادرانه ایست حالا :عشق یا زمین!واین بگذار برای صبح و  دینه ای باشد که توی گل و یا گلستان سرما ورانداخته  بود. هرم و گرما شده بود. وهومنه ای، چهارده ای:با خاطره ایش که ماند و نماند! :

" نخست زمان. زمان مانند امواج رود اردن ازهر طرف کناره میگیردتا راه عبور ایجاد شود ...نه. کناره نمیگیرد متوقف شده است.لحظه ای بیحرکت و بی حد ومرز است .لحظه ای جاودانه ثابت.تنها یک لحظه ی بی پایان و بی نهایت آرام که آن چیز  سرشارش می کند .و اینجا دیگر چیزی نیست :دیگر هیچ کلمه ی حقیر ودقیق و طناز و زیبا و زشت و زبانباز وفریبنده وبی رحم و آلوده کننده وکاهنده و بسط دهنده و پرچانه و خوار کننده... نه .اینجا هیچ واژه ای نیست. درست مثل  والدین مهربانی که به روی فرزندشان خم شذه باشندو در وجود آن شی به هم بیپیوندند و در هم  آمیزند...لحظه های تفاهم کامل ...هه که چه ناپایدار است .بی نقص ترین امیزشها لحظه هایی بیش نمی پاید. زیاده دست زدن به آزمون وزیاده تداوم بخشیدن بدان بی احتیاطی است حتی در میان نزدیکان: حتی در میان خودی ...مگر شکلی دیگر ازجایی دیگر خطی دیگر ار زجایی دیگر کفایت نمیکند تا دو روح همزاد بیدرنگ از هم جدا شوند ودور شوند ودر تنهایی محصور شوند.و سپس دیگر هیچ ...هیچ چیز .مگر رخوتی که دلپذیر است...گونه ای منگی...  ناتالی چرنیاک "  

!! نوشته شده توسط ابوذر.ق | 12:18 | سه شنبه دوم اسفند 1384 •

RSS